Thursday, February 28, 2008

اصلاحات اقتصادی در بلوک شرق

آن‌چه که پیش از انحلال اتحاد شوروی، در کنار وضع معیشت و اثرات الگوی رشد استالینی و میراث او بر سیاست اقتصادی شوروی، در شرق رخ داد این بود که تحصیلات، خدمات بهداشتی و درمانی رایگان برای نسلی از مردم که در آن سیستم چشم باز کرده و بزرگ شده‌بودند، جزو روال طبیعی و معمولی زنده‌گی به‌شمار می‌رفت. فرزندان و نوه‌های سوسیالیسم‌روسی (که در مقایسه با پدران خود، تحصیلات بالاتر و آرزوهای بلندتری داشتند) فرزندان و نوه‌هایی که برای به دست آوردن آن‌چه که داشتند مجبور نبوده‌اند جنگ، گرسنه‌گی و قحطی، و دوران بازسازی را تحمل کنند، انواع دیگری از دست‌آوردها را مطالبه می‌کردند. آن‌ها مشارکت آزادانه و وسیع سیاسی، فرهنگی، سطح مصرف متفاوت برای افراد متفاوت، دسترسی به اطلاعات و به طور خلاصه، حق خود را برای این که متفاوت با گذشته باشند و در طراحی دنیای متفاوت حق دخالت و اظهارنظر داشته باشند، می‌خواستند. اما گروه های حاکم که امتیازات ویژه‌ی آنان چون جان‌پناهی آن‌ها را محافظت می‌کرد و در پشت همین امتیازات سنگر گرفتند و از قبول این خواست‌ها خودداری می‌کردند؛ خودداری آنان از قبول این خواست‌ها در زمینه‌ی مشارکت و در زمینه‌ی این حق که به گونه‌ی دیگری سوسیالیست باشند، نسل جدید را نخست به سوی کلبی‌گری و بی‌اعتقادی نسبت به انسان، غیرسیاسی شدن، بی‌آرمانی و بی‌خیالی و سپس به سوی جست و جو برای یافتن جایگزین‌های غیر سوسیالیستی منحرف ساخت. آن‌چه آنان از سرمایه‌داری می‌دانستند مربوط به پر زرق و برق‌ترین جنبه‌های آن بود و از بابت فشار، مضیقه و بدی‌های نظام سرمایه‌داری نگرانی نداشتند!

در پژوهشی از سوی یونسکو در سال ۱۹۹۳، تخمین زده شد که فقط در خود روسیه نیم‌میلیون مرگ ِ اضافی ِ ناشی از «اصلاحات نئولیبرالی» رخ داده است، همان اصلاحاتی که عمومن مورد حمایت غرب است. رییس امور اجتماعی روسیه تخمین زده است که ۲۵ درصد از جمعیت زیر ِ خط ِ فقر هستند و این در حالی است که حاکمان جدید، ثروت شگفت آوری به دست آورده‌اند. اصلاحات اقتصادی که غرب در بلوک شرق سابق آغاز کرد، برای بیشتر مردم آن‌ها یک فاجعه مطلق بود. در نتیجه یک بررسی که یونیسف (صندوق اضطراری بین‌المللی کودکان در سازمان‌ملل‌متحد) آن را منتشر کرد، هزینه ساده انسانی اصلاحات سرمایه‌داری، نظیر مرگ‌ومیر در روسیه و لهستان و سایر کشورها (که خود این اصلاحات را تصویب کرده بودند، آن را محاسبه کرده بودند) در مورد روسیه، محاسبه کرده بودند که سالیانه حدود پانصد هزار مرگ‌ومیر نتیجه این اصلاحات بوده‌است. در لهستان که کشور کوچک‌تری‌ست، شمار مرگ‌ومیر کمتر است و تناسب آن نسبت به جمعیت در منطقه، همان است. در جمهوری چک، درصد مردمی که در فقر زنده‌گی می‌کنند از 7/5 درصد در 1989 به 2/18درصد در 1992 رسیده است. بنابراین اگر اکنون در خیابان‌های ورشو گام‌برداریم، ویترین مغازه‌ها را پر از کالاهای زیبا می‌بینیم (مانند بیشتر کشورهای جهان‌سوم) ثروت زیاد ولی متمرکز در عده کمی. فقر، گرسنه‌گی، مرگ و نابرابری گسترده برای اکثریت بزرگ مردم.

این نکته که آن کشورها از آغاز هم به‌راستی سوسیالیستی نبودند و تعریف سوسیالیسم‌راستین به کنار، برای بیش از نیم قرن، هر دو ابرقدرت کوشیدند که افکار عمومی بین المللی را متقاعد سازند که، آن‌چه در اتحاد شوروی و اروپای‌شرقی وجود داشت، در واقع، سوسیالیسم بود. اما دلیل آن که مردم هنوز به حزب‌های موسوم به کمونیست در اروپای‌شرقی و روسیه رای می‌دهند! این حسرت ایام گذشته نیست، فکر نمی‌کنم کسی در آن کشورها بخواهد دوباره به سیاه‌چال استالینی برگردد! این نیست که آن‌ها غم گذشته را بخورند، بل‌که این ترس آن‌ها از آینده است. میراث استالین بر سیاست اقتصادی شوروی و اثرات الگوی رشد استالینی بر وضع معیشت و سطح زنده‌گی مردم بد بود ولی آن‌چه که اتفاق می‌افتد از آن خیلی بدتر است. 

علی همتی

زیر نویس:
- تروتسکی در پاییز 1932 که سومین سال از آخرین تبعید خود را پشت سر می‌گذاشت در سفر به دانمارک (به دعوت دانشجویان سوسیال‌دمکرات) چنین گفت «در اتحاد شوروی هنوز سوسیالیسم وجود ندارد. شرایطی که در آن‌جا حکم فرماست شرایطی‌است انتقالی، پر از تناقضات، با باری سنگین از میراث گذشته بر دوش و تحت فشار خصمانه دولت‌های سرمایه‌داری! انقلاب اکتبر اصول جامعه جدید را اعلام کرده است (جمهوری شوراها)… اولین لامپ ادیسون خیلی بد بود، ما باید بدانیم که چگونه آینده را از میان اشتباهات و خطاهای اولیه ساختمان سوسیالیست تمیز دهیم»

Posted by Ali Hemmati at 13:10:16 | Permalink | No Comments »

Wednesday, February 27, 2008

ارزیابی شیوه های متفاوت توسعه اقتصادی

بسیار شاهد بوده‌ایم که روسیه و اروپای‌شرقی را از نظر اقتصادی با اروپای‌غربی و یا ایالات‌متحده مقایسه می‌کنند. برای این‌که به دوره‌ای برسیم که شرق و غرب اروپا از نقطه‌نظر اقتصادی شبیه‌هم بوده باشتد، باید به دوره پیش از کریستف کلمب برگردیم! حتا پیش از زمان کلمب، اروپای‌شرقی شروع شد به تبدیل شدن به یک ناحیه خدماتی دنیای‌سوم برای اروپای‌غربی، آن‌هم از راه عرضه منابع و مواد خام برای صنایع نساجی و فلزی غرب. بله، این اقتصاد ها در طول ششصد سال، مثل‌هم نبوده‌اند! روسیه نیز قرن‌ها به صورت یک کشور با یک اقتصاد عمیقن ناتوان دنیای‌سوم باقی ماند (روسیه در آستانه قرن‌بیستم در وضعی اسفبار بود. در مقایسه با قدرت‌های عمده‌ی اروپایی از نظر اقتصادی، برآورد عمومی حاکی از پنجاه‌سال عقب‌ماندگی بود)

پس از این مقدمه، به توسعه اقتصادی اتحاد شوروی در قرن بیستم نگاهی می‌کنیم: نسبت درآمد اروپای‌شرقی به اروپای‌غربی تا حدود سال 1913 در حال کاهش بود، سپس تا حدود 1950 سریعن بالا رفت و تقریبن تفاوت از میان رفته بود! سپس در اواسط دهه 1960، زمانی که اقتصاد شوروی از رونق افتاد، تناسب تا اندازه‌ای کاهش یافت، تا اواخر دهه 1980 بیشتر تنزل کرد. اما پس از آن‌که اتحاد شوروی منحل شد (و اکنون) دوباره در حدود چیزی است که در 1913 بود! اگر بخواهید شیوه‌های متفاوت توسعه اقتصادی را ارزیابی کنید (صرف‌نظر از این‌که از آن‌ها خوش‌تان بیاید یا نیاید) سووال این است که چگونه جوامعی که در 1910 مانند اتحاد شوروی بودند، در 1990 با اتحاد شوروی مقایسه می‌شوند؟ تاریخ قیاس دقیقی به دست نمی‌دهد ولی گزینه‌های خوبی وجود دارد: می‌توانیم روسیه را با برزیل، بلغارستان، گواتمالا مقایسه کرد. این مقایسه منطقی است!

برای مثال برزیل بایستی یک کشور فوق‌العاده ثروتمند می‌بود، منابع طبیعی باورنکردنی دارد! دشمن ندارد! در طول قرن، سه بار با تهاجم تخریب نشده است! (اتحاد شوروی هم بر اثر دخالت غربی‌ها در جنگ داخلی در 1918 و هم در جنگ جهانی دوم شدیدن صدمه دید). در حقیقت برزیل امکانات بسیار زیادتری از شوروی برای توسعه دارد. این یک مقایسه عاقلانه است، اما چرا چنین مقایسه‌ای را انجام نمی‌دهند و برعکس تنها مقایسه های احمقانه و بی‌اساس (مقایسه با جوامعی که در حدود 1910 مانند اتحاد شوروی بودند) انجام می‌دهند! زیرا اگر برزیل و روسیه (یا گواتمالا و بلغارستان) را با هم مقایسه کنیم، پاسخ چیز دیگری خواهد بود! برزیل برای شاید 5 تا 10 درصد جمعیت خود مثل اروپای‌غربی است و برای 80 درصد جمعیت خود، چیزی شبیه افریقای‌مرکزی است! در حقیقت، برای 80 درصد جمعیت برزیل، روسیه شوروی مثل بهشت است! هم‌چنین اگر کشاورزان گواتمالا ناگهان در بلغارستان فرود آیند، شاید فکر کنند که به جایی مثل بهشت آمده‌اند! از این رو، این کشورها را این‌گونه مقایسه نمی کنند!

حتا مقایسه‌ی رژیم‌های سوسیالیستی با همسایگان سرمایه‌داری آن‌ها، به سود رژیم‌های سوسیالیستی جهان سوم است. شاخص های استاندارد فقر و توسعه نایافتگی در هند خیلی بالاتر از چین است و این تفاوت، با وجود رفورم‌های چین (که در جهت نزدیکی به بازار انجام شده و منجر به عقب‌نشینی‌هایی از دست آوردهای قبلی شده است) هنوز مشاهده می‌شود؛ برای چین گرسنه‌گی کابوسی متعلق به گذشته است، در حالی که برای میلیون‌ها نفر هندی، هنوز مشکل روزمره‌ی آن‌ها است. در کوبا نرخ بالای رشد اقتصادی با ترقی شاخص‌های توسعه‌ی اجتماعی و رفاه عمومی و هم‌چنین با جهت‌گیری مترقیانه در توزیع درآمدها همراه بوده است.(به دنبال فروپاشی کشورهای بلوک شوروی سابق، در سال ۱۹۹۰ که ۸۵٪ تجارت خارجی کوبا قطع شد، انتظار سقوط اقتصاد کوبا و سقوط کوبا می‌رفت)

بانک‌جهانی تحلیل خود را از موفقیت مدل توسعه اقتصاد شوروی این‌گونه ارایه داده است: این بانک در 1990 روسیه و چین را «جوامع نسبتن موفق به لحاظ رهانیدن خود از بازار بین‌المللی» خواند. اگرچه آن دو کشور به مشکل برخوردند اما «نسبتن موفق» بودند! البته اگر آن دو کشور را با کشورهایی که پیش از انقلاب‌شان با آن‌ها شبیه بوده‌اند، مقایسه کنید، خواهید دید که بسیار موفق بوده‌اند! و این امر موجب نگرانی غرب در جنگ‌سرد بوده است: چراکه توسعه اقتصاد شوروی به چشم کشورهای جهان سوم خیلی خوب می‌آمد، مدلی بود که آن‌ها می‌خواستند از آن پیروی کنند. (این ناحیه بسیار گسترده سنتی جهان‌سوم، خود را از استعمار غرب رهانیده و راه مستقلی را می‌پیمود) درنتیجه دل‌مشغولی عمده برنامه‌ریزان سطح‌بالای‌امریکا تا دهه 1960 این بوده‌است که الگوی توسعه شوروی کل نظام جهانی امریکا را در خطر از هم‌پاشی قرار داده، زیرا در حقیقت روسیه خیلی خوب عمل کرده بود. (افرادی چون وزیرخارجه‌امریکا جان‌فوستر دالس و نخست‌وزیر انگلیس هارولد مک‌میلان از موفقیت توسعه روسیه زهره‌ترک شده بودند) امروزه درغرب به روسیه یک کشور جهان‌سوم نمی‌گویند، بل‌که به آن می‌گویند کشور توسعه‌یافته شکست‌خورده، که در نتیجه اکنون می‌توان آن را دوباره با جهان‌سوم ادغام کرد! 

علی همتی

زیر نویس:
- در ادامه درباره رفورم‌ها در جهت نزدیکی به بازار و اصلاحات اقتصادی در بـلـوک شـرق سابق و هم‌چنین دلیل این که چرا مردم در اروپای‌شرقی و روسیه به حزب‌های موسوم به کمونیست نیز در انتخابات رای داده می‌شود، خواهم نوشت.
- در 27 اکتبر 1917 کلودآنت (روزنامه‌نگار فرانسوی) نوشت: «ماکسیمالیست‌ها (در آن زمان بلشویک ها را چنین می‌نامیدند) قدرت را تسخیر کرده‌اند و روز بزرگ فرارسیده است. من با خود می‌گویم درنهایت تحقق بهشت سوسیالیستی را که سال‌ها به ما وعده داده شده بود، خواهیم دید… ماجراجویی تحسین آمیز! یک موقعیت ممتاز!» تروتسکی در دفاع از انقلاب روسیه چنین گفت: «چه نفرت صمیمی‌ای در پس درود طعنه‌آمیز نهفته است! سرمایه‌داری نیازمند قرن‌ها بود تا خود را در مبارزه با قرون‌وسطا حفظ کند، سطح علم و تکنولوژی را ترقی دهد، راه‌آهن بسازد، سیم برق بکشد. بعد بشریت توسط سرمایه‌داری به جهنم جنگ‌ها و بحران‌ها فرو رفت! ولی از طرف دشمنان سوسیالیسم یعنی هواخواهان سرمایه‌داری، به ما زمان اندکی داده شده تا بهشت با همه اختراعات جدید، در روی زمین تعبیه گردد.»

Posted by Ali Hemmati at 09:24:50 | Permalink | No Comments »

Tuesday, February 26, 2008

میراث استالین بر سیاست اقتصادی شوروی

تا سال‌ها بعد از مرگ استالین، رشد اقتصادی شوروی با میزان جالب توجهی ادامه یافت. هر چند رشد اقتصادیشان از آهنگ غیر عادی دهه 1930 تدریجن می کاست، ولی به هر حال، رشد اقتصادی در دهه 1950 آن قدر بالا بود که نیکیتا خروشچف هنگام سفرش به امریکا در سال 1959 بگوید که حداکثر تا 1970 یا 1980 ما امریکا را پشت سر میگذاریم و بر او تفوق خواهیم یافت. برای اینکه تهدید خروشچف را جدی بگیرید، به جدول نگاه کنید: متوسط نرخ رشد سالیانه تولید ناخالص ملی در اتحاد شوروی: دوره پنج ساله 1951 – 1955 (متوسط رشد سالیانه 5/5) دوره پنج ساله 1956 - 1960 (متوسط رشد سالیانه 9/5) دوره پنج ساله 1961 - 1965 (متوسط رشد سالیانه 0/5) دوره پنج ساله 1966 - 1970 (متوسط رشد سالیانه 2/5) دوره پنج ساله 1971 - 1975 (متوسط رشد سالیانه 7/3) دوره پنج ساله 1976 - 1980 (متوسط رشد سالیانه 7/2) از سالی به سال دیگر تولید فولادشان 9% افزایش مییافت! نرخ افزایش در سایر صنایع پایه نزدیک به همین قدر یا حتا از آن بیشتر بود. شاید به نظرتان عجیب میرسد که اقتصاد شوروی سخت محتاج اصلاحات اساسی بوده در آغاز دهه 1930 شورویها اغلب رشد اقتصادی خودشان را 20% در سال (یعنی بالاترین رشد اقتصادی در جهان) گزارش میکردند. حتا پس از آن که محاسبه مجدد میکردند و ارقام را با معیارهای غربی ارائه میدادند، آمار اقتصادی شوروی رشک بسیاری از کشورهای جهان را بر میانگیخت! چه این رشد اقتصادی به ویژه در دهه 1930 بسیار برجسته و جالب توجه بود. در حالی که کشورهایی نظیر ایالات متحده در آن دوران از افزایش بیکاران و ورشکستهگی کارخانهها در عذاب بودند، اتحاد شوروی به سرعت دست اندر کار کاهش بیکاران خود و ساختن کارخانههای جدید بود. به نظر میرسید که شورویها مسئله فراز و نشیبهای اقتصادی را حل کردهاند. چه شورویها در حالی که مقدار نسبتن کمی تکنولوژی غربی را وارد میکردند، قادر بودند زیربنای صنعتی تحسین انگیزی را بنا کنند. روسیه قبل از انقلاب، کشوری غیرصنعتی و عقبافتاده و فقیر قلمداد میشد، در حالی که تا جنگ جهانی دوم، اتحاد شوروی دیگر یک نیروی نظامی قدرتمند شده بود! پس اتحاد شوروی که به چنان رشد اقتصادی دست یافت چرا در نهایت الگوی رشد استالینی به جای آن که وسیله ساز آسودهگی و گشایش باشد، همانند زنجیری گردن اقتصاد مملکت را در قید انداخت ؟!

مارشال آی گولدمن (رییس شوروی‌شناسان دانشگاه هاروارد) چنین شرح میدهد: «اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی به جانوری میماند که قسمتهایی از بدن به شکل هیولا مانندی بزرگ شده و بر پیکر نحیف و ناتوانی سنگینی میکند.» آن قسمت بزرگ و هیولا مانند، بخش صنایع سنگین و صنایع نظامی و دستگاه دیوانسالار عظیم اتحاد شوروی است که برای استالین مقدس بود و در صدر اولویتهای وی قرار داشت؛ به قیمت فدا شدن بخش کشاورزی و صنایع مصرفی که رابطه مستقیم با رفاه حال کارگران و کشاورزان دارد، رشد بیقواره کردند! میراثی که از سیاست اقتصادی استالین بر جای مانده هیولایی است به نام صنایع سنگین و صنایع نظامی که خود دستمایه ای هستند برای دیوانسالاری عظیم اتحاد شوروی. هرچند الگوی اقتصادی استالین در زمان خود، تا حد معقولی برای استالین سودمند افتاد اما آنچه که از آن سیاستها به جا مانده بود اقتصادی در هم شکسته و معیوب بود! الگوی اقتصادی استالین شرایط اقتصادی قبل از انقلاب را تغییر داده بود و خود نظام استالینی در مقابل تغییرات از خود مقاومت نشان می داد! حتا بعد از سی سال از مرگ استالین!

استالین معتقد بود که باید گسترش صنایع سنگین را در صدر اولویت قرار دهد و برای فراهم آوردن سرمایه‌ای که برای برنامههای صنعتی لازم بود به این نتیجه رسید که مجبور است که سخت به نظام کشاورزی تکیه کند؛ و چون در آن ایام تولیدات کشاورزی 50 درصد و تولیدات صنعتی 35 درصد تولید ناخالص ملی را تشکیل میداد، این راهحل بهنظر بیشتر کارشناسان صحیح و معقول میرسید. در نتیجه استالین به اشتراکی کردن کشاورزی رو آورد. او تصور میکرد با ادغام مزارع در یک دیگر، نهتنها میتواند از مزایای اقتصادی بودن اندازهها سود ببرد، بلکه تصور میکرد که کم شدن تعداد مزارع، کار نظارت بر آنها را آسانتر میکند. با پایین آوردن قیمت تولیدات دهقانان و نیز بالا بردن میزان تولیدی که از آنان انتظار داشت، استالین کوشید تا تمام غذای مورد نیاز نیروی کار رو به رشد مستقر در شهرها را فراهم آورد. برای آنکه منابعی را که از بخش کشاورزی فراهم آورده بود هر چه زودتر به کار وا دارد، استالین به برنامه ریزی مرکزی روی آورد و برنامه ریزان شوروی، بخش غیر متناسبی از منابع را به صنایع سنگین اختصاص دادند. در الگوی اقتصادی استالین، تنها بعد از گذشت سالیان دراز، کشاورزان و پرولترها میتوانستند به کالاهای مصرفی دست یابند.

در این‌باره لطیفههای بیشماری در شوروی سابق بر زبانها جاری بود (از یکسو نشاندهنده وضع معیشت مصرف کننده شوروی و از سوی دیگر نشانه گسترش صنایع سنگین و… بود) در یک جلسه سخنرانی، یکی از اعضای حزب کمونیست خطاب به کارگران کارخانه می‌گفت: « ببینید رفقا، بعد از اتمام برنامه پنجساله اول، هر خانواده میتواند صاحب خانهای مستقل شود. بعد از برنامه پنجساله دوم، هر کارگری میتواند اتومبیل داشته باشد. و در خاتمه سومین برنامه پنجساله هر خانواده صاحب یک هواپیما میشود!» یکی از کارگران از میان جمعیت پرسید:« هواپیما به چه دردمان می‌خورد؟» جواب میدهد که « رفقا، انگار درست متوجه نشدید! مثلن در شهرستانی که زندگی میکنید، با کمبود سیب زمینی مواجه هستید، خب سوار هواپیمایتان میشوید و به مسکو میروید و سیب زمینی میخرید!»

موافقان الگوی اقتصادی استالین، دریافتند که کنترل مرکزی منابع کشور، نه تنها در ساختمان صنایع سنگین اتحاد شوروی شیوه‌ای موثر است، بلکه همچنین به کار ساختمان یک ارتش بسیار نیرومند نیز میآید. در واقع نظام اتحاد شوروی بسیار موثر تر از نظام بازار آزاد توانست منابع خود را به خدمت ارتش در بیاورد. هزینههای نظامی از 10 درصد تولید ناخالص ملی فراتر رفت، در حالی که نظام بازار تنها در شرایط جنگ میتوانست آن گونه عمل کند. در طول چندین دهه چنین به نظر میرسید که شیوه اختصاص منابع و نیز برنامه توسعه استالین خوب کار میکند و خواهد کرد. اما در دهه 1960 رشد اقتصادی اتحاد شوروی دچار تزلزل و بیثباتی شد. تولید صنعتی در پایان دهه 1970 در بسیاری از واحدهای صنعتی شروع به کاهش کرد.

آبل آقانبگیان (اقتصاد دان شوروی) با استفاده از آمار و ارقام شوروی از پی‌آمدها و مشکلات کوتاه مدت، تصویر غمانگیزی به دست داد و گفت که چگونه به علت تقلیل تخصیص منابع و نیز سرمایه گذاری در گذشته و حال، رشد اقتصادی و نیز کارآیی تولید از سال 1971 تا سال 1980 آهنگ کندی گرفته است. در واقع همین آهنگ کند در اغلب یازده برنامه پنج سالهای که به سال 1985 به پایان رسید، ادامه یافت.

علی همتی

زیر نویس:

- در ادامه درباره ارزیابی شیوههای متفاوت توسعه اقتصادی و توسعه اقتصادی در شوروی سابق خواهم نوشت.

Posted by Ali Hemmati at 19:01:56 | Permalink | No Comments »

Monday, February 25, 2008

تکنولوژی و تولیدات کشاورزی در اتحاد شوروی

در اتحاد شوروی افزایش تولیدات کشاورزی نیز با موفقیت های درخشان صنعتی همگام بود. کشت‌کاران شوروی بیشترین محصول گندم در تاریخ جهان را جمع آوری می‌کردند. خروشچف تصمیم گرفت انگیزه دهقانان شوروی در مناطق موجود را افزایش دهد، و نیز با صرف مبالغ گزاف، تولید گندم را به زمین‌های بکر و بایر هم بگستراند. او ابتدا در قمار خویش برنده شد و دلائلی در دست داشت که تولید محصول گندم در آینده از آن هم امیدوار کننده‌تر خواهد شد. علاوه بر این، کشت‌کاران شوروی در زمینه تولید صنعتی نظیر پنبه نیز به رکوردهای تازه‌ای دست یافته بودند. افزایش میزان تولید به‌ویژه در بخش کشاورزی باعث شد که کالای بیشتری برای مصرف در اختیار مصرف کنندگان قرار گیرد و این خود پیشرفت مهمی بود. چه وضع معیشت مصرف کننده شوروی تا هنگام مرگ استالین بسیار بد و فقیرانه بود! و خسارت‌هایی که در نتیجه جنگ جهانی دوم به شوروی وارد آمد دستیابی به هدفی را که استالین در تصور داشت آسان‌تر نکرد، ولی او اصولن نگران مصرف کننده شوروی نبود! او تاکید بر سرمایه‌گذاری در صنایع سنگین را تا هنگام مرگ ادامه داد! و در چنان اوضاع و احوالی تا سال 1952 طول کشید که سطح زنده‌گی مردم شوروی به سطح زنده‌گی آنان در سال 1939 برسد! خروشچف بسیار بیش از استالین از بهبود سطح زنده‌گی مردم حمایت می کرد و تحت رهبری او نه تنها عرضه و فروش مواد غذایی بالا رفت بل‌که تولید سایر اقلام مصرفی هم فزونی گرفت. او هم‌چنین میزان خانه سازی را افزایش داد. در آن سال‌ها شهروندان اتحاد شوروی داخل و خارج آن کشور هم‌واره احساس غرور و افتخاری از دستاورد های دولت خود داشتند.

اقدام دیگری که تلاش خروشچف را نزد جهان خارج موجه و مقبول جلوه داد، دستیابی اتحاد شوروی به حوزه علوم و تکنولوژی بود. زمانی که اتحاد شوروی دستاوردهای علمی خود را یکی پس از دیگری اعلام می کرد، به نظر می‌رسید که آن‌چه اصولن لاف و گزاف انگاشته می‌شد، سرانجام باور کردنی شده بود! در ابتدا عقیده عمومی بر این بود که بعضی از موفقیت های اولیه اتحاد شوروی بدون جاسوسی یا بدون وام‌گرفتن دیگر انواع تکنولوژی از امریکا، امکان پذیر نبود و در غیاب آن نمی‌توانست جامع عمل بپوشد! برای مثال، عقیده بر این بود که بدون چنگ اندازی به اسرار غربی ها برای شوروی ها بسیار مشکل تر می‌بود که به بمب اتمی و یا تولیدات دیگری مثل فرآورده‌های پتروشیمی یا حتا ساخت اتومبیل دست یابند! هنگامی که شوروی‌ها بدون کمک خارجی، بمب هیدروژنی و هواپیمای پیشرفته جنگی ساختند، آن خوش‌بینی غربیان متزلزل شد! ولی عاقبت پرتاب ماهواره شوروی و استقرار آن در مدار زمین در چهارم اکتبر 1957 بود که زنگ خطر را برای امریکاییان به صدا درآورد و آنان را وادار کرد که درباره فرضیات خویش دوباره بیندیشند! نگرانی آن بود که ایالات متحده امریکا در فضا نسبت به شوروی به مقام دوم تنزل کرده باشد و این تنزل مرتبه به زودی به محدوده‌های زمینی نیز سرایت کند! قبول که شوروی‌ها بعضی از دانشمندان آلمانی را اسیر کردند و آنان را وادار کردند که در برنامه‌های فضایی آنان را یاری دهند ولی امریکایی‌ها هم همین‌کار را کرده بودند اما امریکایی‌ها بر خلاف روس‌ها، چیزی نداشتند که به عنوان دستاورد تلاش‌های خودشان به دانشمندان آلمانی نشان دهند!

موفقیت شوروی ها در فضا حال و هوایی آکنده از شک و تردید راجع به تکنولوژی امریکا پدید آورد و خود محرک و زمینه ساز عرضه یک برنامه فشرده شد تا از رهگذر آن عقب افتاده‌گی امریکا را جبران کنند! کارشناسان خارجی هشدار دادند که دامنه موفقیت های صنعتی شوروی به زودی از مرزهای آن کشور فراتر خواهد رفت و سرازیر بازار جهان خواهد شد. شوروی‌ها به شکستن قیمت‌های نفت اروپای غربی و جهان سوم توفیق یافتند. شوروی در سال 1974 به مقام بزرگ‌ترین تولید کننده فولاد در جهان و در سال 1983 به مقام بزرگ‌ترین تولید کننده گاز طبیعی در جهان ارتقا یافت. تا سال 1970 در برابر هر عدد ابزار ماشین که در امریکا تولید می شد، شوروی ها دو عدد ابزار تولید می کردند! مهندسان امریکایی عقیده داشتند که شوروی‌ها تنها به زمان نیاز دارند تا به‌توانند بازار امریکا را از ابزار ماشین‌های روسی اشباع کرده و صاحبان کارخانه‌های امریکایی را ورشکست کنند. چه در همان اوان بسیاری از ماهی‌گیران امریکایی زیر فشار ماهی‌گیری سنگین شوروی در حوالی سواحل امریکا کنار رانده شده بودند. صیادان شوروی که کشتی‌های بزرگ مادر، در اختیار داشتند بسیار طولانی‌تر از صیادان منفرد و سازمان نیافته امریکایی می‌توانستند در دریا صید کنند. از دیدگاه بسیاری از ناظران این خود طلیعه آینده بود.

پرواضح است که شوروی‌ها از رهگذر انتخاب و به‌کارگیری تکنولوژی‌های نسبتن غیر پیش رفته، توانستند از مزایای تولید کلان در سطحی که به طور طبیعی از توان تولید کنندگان خصوصی امریکایی فراتر می‌رفت، بهره ببرند. چون شوروی‌ها مجبور نبودند نگران سودآوری عملیات‌شان باشند، این خود دلیل محکمی بود برای امریکایی‌ها یا سایر ملل غربی، تا نگران آن بشوند که دیر یا زود روس‌ها ممکن است تجار و صاحبان کارخانه‌های غربی را ورشکست کنند! از این هم سهمناک‌تر، تصور این موضوع بود که اگر شوروی‌ها می‌توانند صاحب تکنولوژی لازم برای ماهواره بشوند، به طریق اولی عاقبت می‌توانند تکنولوژی پیشرفته را در صنایع غیرنظامی خودشان نیز به کار گیرند و از آن برای پیشبرد و تقویت رقابت صنعتی استفاده کنند! آخر شوروی‌ها نشان داده بودند که می‌توانند صاحب تکنولوژی شوند و با سرعت حیرت انگیزی رشد کنند! 

علی همتی

زیر نویس:

- در ادامه بحث اثرات الگوی رشد استالینی و میراث استالین بر سیاست اقتصادی شوروی، از نوشته‌های منتقد‌های اتحاد شوروی سابق، چون مارشال آی گولدمن (رییس شوروی شناسان دانشگاه هاروارد) استفاده خواهم کرد.

Posted by Ali Hemmati at 13:04:02 | Permalink | No Comments »

Saturday, February 23, 2008

سوسیالیسم الگوی اتحاد شوروی


کمونیسم مکتبی سیاسی و اجتماعی است که در قرون نوزده و بیست ظهور کرد و به ویژه در قرن بیستم از تأثیرگذارترین مکاتب سیاسی جهان بود. چند سال پس از جنگ جهانی دوم یک سوم از مردم دنیا زیر حکومت کسانی که خود را «مارکسیست» می‌دانستند، زندگی می‌کردند. رابطه این «مارکسیست» های متعد با اندیشه مارکس مورد اختلاف نظر است. خود مارکس یک بار در مورد دیدگاه‌های حزبی سوسیال دموکراتیک در فرانسه که خود را مارکسیست می‌دانست گفت: «خوبست حداقل می‌دانم که من مارکسیست نیستم!» در عمل، نظام‌ها و افرادی که خود را “کمونیست” خوانده‌اند در شیوه ها و تئوری ها و تعبیرشان از کمونیسم کاملن متفاوت هستند و بسیاری از آنها کمونیست‌های دیگر را رد می‌کنند و جریان خود را کمونیسم اصلی می‌دانند. بسیاری از زمان تشکیل شوروی تا آخرین روزهای فروپاشی و بعد از آن، همواره آن و کشورهای بلوک شرق را غیرکمونیستی و غیرسوسیالیستی می‌دانستند و با القابی مثل «سرمایه داری دولتی» و «فساد اداری» و «امپرياليسم دولتي» توضیح می‌دادند.

به هرحال در قرن 21 در کمتر از ده کشور «حزب کمونیستی» در قدرت است و قدرت کامل را در اختیار دارد. احزاب کمونیستی مختلف هنوز تقریبن در تمام دنیا وجود دارند و هر کدام نظریه و جایگاه و شیوه‌های خود را دارند. بسیاری از این احزاب و جنبش‌ها به ضرورت و امکان پذیری یک جهان سوسیالیستی اذعان دارند و برای آن تلاش می‌کنند. تنها پس از هجوم فرهنگی غرب و قوانین تجارت آزاد و کاپیتالیستی به ایالت‌ها و کشورهای وابسته به شوروی فقر همه جا را در بر گرفت و تا امروز هم هم‌چنان این ناحیه از اروپا که معروف به اروپای شرقی است از لحاظ سطح زندگی و دیگر جوانب از کشورهای پیشرفته عقب است. بعضی از این کشورها پس از انحلال اتحاد شوروی دچار نا به سامانی سیاسی، تجزیه و فقر اقتصادی شدند. (که در این‌باره در آینده بیشتر توضیح خواهم داد.)

یکی از نکته‌هایی که در پیش‌بینی‌های مارکس درست از کار درآمد، این نظر او بود که هر کوششی برای استقرار اقتصاد اشتراکی در کشور های عقب مانده دارای اقتصادهای کمیابی و کمبود، به عمومی شدن فقر می‌انجامد. مارکس اعتقاد داشت که استقرار اقتصاد پرنعمت و وفور سوسیالیستی در کشوری عقب مانده که مراحل توسعه صنعتی و مدنی را سپری نکرده باشد، امکان پذیر نیست. مارکس و انگلس هرگز باور نداشتند که سوسیالیسم را به‌توان در کشور هایی نیمه فئودالی چون روسیه و چین پیاده کرد! البته گفته می‌شود آن دو اظهار نظر کرده بودند که روسیه احتمالن می‌تواند از برخی از مراحل تاریخی جهش کند و گفته می‌شود که انگلس در 1885 نوشته که روسیه نمونه ای استثنایی است که احتمال دارد گروهی اندک به‌توانند در آن انقلاب کنند. در عین حال، نظر آنان مبتنی بر این فرضیه بود که انقلاب در کشور های پیشرفته اروپای غربی به‌هر حال اتفاق می‌افتد. (که در این‌باره و سایر پیش‌بینی‌های مارکس درآینده توضیح خواهم داد)

سعی خواهم کرد که در توضیح هایی که خواهم نوشت جواب سووال‌هایی باشد که بیشتر مردم جهان و اقتصاددان‌ها بارها از خود پرسیده‌اند: مگر نه این‌که تولید ناخالص ملی شوروی بلافاصله بعد از امریکا بود؟ مگر نه این‌که اتحاد شوروی تقریبن دو برابر امریکا فولاد تولید می‌کرد؟ مگر نه این‌که اتحاد شوروی بزرگ‌ترین پمپ‌کننده نفت و گاز طبیعی بود؟ مرگر نه این‌که اتحاد شوروی بیش از هر کشور دیگری، ابزار ماشین تولید می‌کرد؟ مرگر نه این‌که اتحاد شوروی دارای ارتش مسلحی مساوی یا برتر از ارتش امریکا بود؟ از همه این‌ها جالب‌تر مگر نه این‌که اتحاد شوروی، اولین کشوری بود که ماهواره‌های سرنشین‌دار و بی‌سرنشین را راهی فضا کرد؟ علاوه بر این‌ها، شوروی‌ها دستاوردهای جالب توجه در زمینه‌های اجتماعی نیز داشته‌اند: مرگر نه این‌که اتحاد شوروی بیکاری‌های آشکار و تورم را اغلب از بین برد؟ مرگر نه این‌که اتحاد شوروی میزان باسوادان را (بر پایه گزارشی) به 100% رساند؟ مرگر نه این‌که اتحاد شوروی سازمان‌های بهداشتی و بهزیستی بنیاد نهاد تا از بی‌خانمانی یا سایر انواع فقر شدیدی که در غرب عارض می شود، جلوگیری کند؟ اما بر آورد ها نشان می داد که در سال 1984 شهروندان شوروی با 7120 دلار درآمد سرانه در عقب سر دوستان کمونیست خود در آلمان شرقی با 9800 دلار درآمد سرانه، چکسلواکی با 8250 دلار درآمد سرانه، قرار داشتند! حتا درآمد سرانه مجارها با 7200 دلار در سال، بیش از روس‌ها بود! بر اساس روند در اتحاد شوروی می‌بایست میزان مرگ و میر نوزادان رو به کاهش پیش می‌رفت و متوسط عمر رو به افزایش، اما آمارها نشان دهنده تغییر روند بود! پس چرا اقتصاد شوروی سخت معیوب و درهم شکسته شده بود؟ مرگر نه این‌که اتحاد شوروی در چندین دهه بعد از 1930 (یعنی درست همان زمانی که اقتصاد کشورهای غربی عمیقن پای در گِل داشتند) با بزرگ ترین نرخ رشد اقتصادی به پیش می رفت؟

علی همتی

زیر نویس:
- در ادامه درباره تکنولوژی و تولیدات کشاورزی در اتحاد شوروی توضیح خواهم داد.

Posted by Ali Hemmati at 23:54:02 | Permalink | No Comments »

Friday, February 22, 2008

ثبات موجودیت نظام سرمایه داری جهانی

هنگامی که واشنگتن برای سرنگون کردن نخستینِ دولت ِ دمکراتیک ِ گواتمالا آماده می شد، یک مقام وزارت امور خارجه هشدار داد که گواتمالا « تهدیدی جدی برای ثبات هندوراس و الساوادور است. اصلاحات کشاورزی، سلاح تبلیغاتی قدرتمندی است. برنامه ی اجتماعی گسترده ی آن در کمک به کارگران و دهقانان در مبارزه ای پیروزمندانه علیه طبقات بالای جامعه و شرکت های بزرگ خارجی در میان همسایگان آن در امریکای مرکزی که شرایط مشابهی دارند، جاذبه ای قوی پدید آورده است »

یکی از نخستین وظایف سازمان سیا، تلاش گسترده برای تخریب دمکراسی در ایتالیا در سال 1948 بود. در آن زمان این ترس وجود داشت که انتخابات به نتیجه ی نامناسبی بیانجامد. در صورت شکست طرح براندازی حکومت، دخالت مستقیم نظامی برنامه ریزی شده بود. این اقدامات را به عنوان تلاش برای تثبیت ایتالیا توصیف می کردند.

به این ترتیب سردبیر مجله ی نیمه رسمی فارین افرز توضیح می دهد که « واشنگتن باید دولت مارکسیستی و منتخب در شیلی را بی ثبات می کرد. زیرا مصمم بودیم که وضعیت آن جا را تثبیت نماییم. » (به این معنا که می توان با بی ثبات کردن به تثبیت اوضاع دست یافت. با آموزشی خاص، می توان این تناقض ظاهری را حل کرد.)

ایتالیا در سال 1948 یک نمونه است. بیست و پنج سال بعد، هنری کسینجر، شیلی را ویروسی می دانست که « ممکن بود با ارسال پیغام نادرست در مورد امکان ِ تحقق ِ تغییر ِ اجتماعی، دیگران را هم چون ایتالیا مبتلا نماید » ایتالیایی که هنوز بعد از گذشت سال ها از طرح ریزی برنامه های عمده ی سازمان سیا برای براندازی دمکراسی ایتالیا، ثبات نیافته بود!

ویروس ها را باید نابود کرد و دیگران را از خطر ابتلا به آن ها در امان داشت: خشونت غالبن کارآمد ترین وسیله برای انجام هر دو وظیفه است، که به دنبال خود کشتار فجیع، ارعاب، شکنجه، و نابودی را بر جا می گذارد.

در برنامه ریزی محرمانه ی دوران پس از جنگ، وظیفه ای خاص برای هر بخش از جهان تعیین شده بود. از این رو، کارکرد عمده ی آسیای شرقی، تامین مواد خام برای قدرت های صنعتی بود. اروپا، آفریقا را برای بهبود وضعیت خویش استثمار می کرد! و بقیه بخش های جهان نیز کارکرد خاصی داشتند. کارکرد های امریکای لاتین در کنفرانس نیم کره ی غربی در فوریه 1945 روشن گردید. امریکا در این کنفرانس، منشور اقتصادی امریکایی ها را مطرح کرد، که موجب نابودی ناسیونالیسم اقتصادی « در همه ی اشکال خود » می شد. طراحان واشنگتن می دانستند که تحمیل این اصول، ساده نخواهد بود. در اسناد وزارت امور خارجه هشدار داده شده که مردم امریکای لاتین « سیاست هایی را که باعث توزیع گسترده تر ثروت و بالارفتن سطح زنده گی توده ها می شود » ترجیح می دهند و « اعتقاد دارند که مردم این کشور ها باید نخستین کسانی باشند که از رشد و توسعه ی منابع خود سود برند » این اندیشه ها غیرقابل قبول هستند!: « نخستین سود برندگان » منابع یک کشور، سرمایه گذاران امریکایی هستند و این در حالی است که کشور های امریکای لاتین کارکرد خدماتی خود را باید بدون نگرانی های غیر منطقی درباره ی رفاه عمومی و یا « رشد ِ اقتصادی بی قاعده » که شاید منافع امریکا را زیر پا گذارد، انجام دهند. موضع امریکا اگر چه با مشکلاتی در سال های بعد از آن رو به رو شد، غالب شد. هنگامی که اروپا و ژاپن از ویرانی پس از جنگ بهبود یافتند، نظم جهانی به الگویی سه قطبی تبدیل گردید. با این که چالش های تازه ای مانند رقابت اروپایی ها و آسیای شرقی در امریکای جنوبی پدید آمده بود، امریکا هم چنان نقش مسلط خود را حفظ کرد.

علی همتی

زیر نویس:
- امیدوارم که رفقا از این نوشته ها استفاده کرده و اطلاعات خود را با سایرین به اشتراک گذارند. منتظر ایده، نظر و نقد های تان خواهم بود.

Posted by Ali Hemmati at 11:24:40 | Permalink | No Comments »

Monday, February 18, 2008

ثبات موجودیت نظام سرمایه داری جهانی

یکی از سووال هایی که شاید در ذهن بعضی از دوستان به شکل بدون پاسخ باقی مانده باشد این است که چرا براندازی بعضی از دولت های دموکراتیک و منتخب و رژیم های ناسیونالیستی برای سازمان سیا و نظام سرمایه داری اهمیت دارد که درصورت شکست طرح های براندازی حکومت، دخالت مستقیم نظامی برنامه ریزی می شود و به دنبال آن کشتار فجیع، ارعاب، شکنجه و نابودی را بر جا می گذارد؟

نهاد های حاکم عوامل مستقلی نیستند، بل که بازتاب توزیع قدرت در سطح جامعه اند. این امر دست کم از زمان آدام اسمیت که خاطر نشان کرد، معماران اصلی سیاست انگلستان، تاجران و کارخانه داران هستند و از قدرت دولتی در جهت منافع خویش استفاده می کنند، هر چند هم اثر آن بر دیگران از جمله مردم انگلستان مضر باشد، بدیهی بوده است. رژیم های ناسیونالیستی که ثبات را تهدید می کنند، گاهی سیب های گندیدی ای نامیده می شوند که ممکن است کُل محصول را خراب کنند و یا ویروس هایی باشند که به دیگران نیز سرایت نمایند. ثبات به معنای امنیت برای طبقات بالای جامعه و شرکت های بزرگ خارجی است که باید موجودیت شان حفظ گردد. وجود چنین تهدید هایی علیه موجودیت نظام سرمایه داری جهانی، ارعاب و تلاش برای براندازی حکومت های مترقی را در جهت اعاده ی ثبات توجیه می کند.

رژیم های رادیکال و ناسیونالیستی، خصوصن در امریکای لاتین آن منافع را تهدید می کردند، زیرا این رژیم ها برای ” بهبود فوری سطح پایین زنده گی توده ها ” و رشد نیاز های محلی به “فشار های مردمی تن می دهند”. چنین گرایش هایی با نیاز به ایجاد فضایی سیاسی و اقتصادی متناسب با سرمایه گذاری خصوصی همراه با برگشت کافی سود و حفظ مواد خام ما (حتا اگر جای دیگر باشند) در تعارض است. بر اساس چنین دلایلی، جرج کنان George Kennan طراح متنفذ توصیه کرد که باید “از صبحت کردن درباره ی هدف های مبهم و غیر واقعی مانند حقوق بشر، بالا بردن سطح زنده گی و دمکراتیک کردن نظام ها، دست برداریم” و در عوض با مفاهیم صریح قدرت درگیر شویم و با شعار های ایده آلیستی در مورد نوع دوستی و نیکوکاری جهانی برای خود دردسر نیافرینیم، هر چند این شعار ها در گفتار های عمومی خوب و در حقیقت الزامی باشند.

علی همتی

زیر نویس:
- در ادامه نیز از کتاب ها و رساله های منتقد های نظام های سرکوب گر چون نوام چامسکی (استاد زبان شناسی در دانشگاه هاروارد) استفاده خواهم کرد و سعی می کنم درباره نئولیبرالیسم و ثبات موجودیت نظام سرمایه داری جهانی توضیح بدهم. (نوام چامسکی در نوشته های خود از مدارکی سری نقل قول می کند که اکنون کلن در دست‌رس است ولی اساسن برای عامه ی مردم و سازمان های روشنفکری ناشناخته باقی مانده اند.)

Posted by Ali Hemmati at 06:22:18 | Permalink | No Comments »

Monday, February 11, 2008

كليسا


در اسپانیا كليسای كاتوليك تلاش زیادی برای شکست حزب سوسياليست حاكم اسپانیا می کند! مقامات كليسا در حالی كه زمان کمی تا برگزاری انتخابات سراسری اين كشور باقی مانده است به تكرار پيام‌های “حزب مردمی” پرداخته و سعی به دخالت مستقيم در برنامه انتخاباتی دارد! برای مثال در دی ماه آنتونيو روئكو بارلا (اسقف مادريد) اعلام کرد كه ضوابط حقوقی اسپانيا نسبت به منشور حقوق بشر پس روی داشته است! وی اعلام كرده بود كه خانواده “هسته طبيعی” و بنيادين جامعه است و بايد از طرف جامعه و دولت مورد حفاظت قرار گيرد. پس از آن که حوزه اسقفی مادريد از كاتوليك ها برای تظاهرات دعوت کرد و بيش از يك ميليون و ‪ ۵۰۰‬هزار نفر در آن شركت كردند، خوسه بلانكو (دبير سازماندهی حزب سوسياليست حاكم اسپانيا) خطاب به اسقف‌ها گفت كه اگر می‌خواهند فعاليت سياسی داشته باشند می توانند اين كار را انجام دهند، اما برای اين كار بايد در انتخابات شركت كنند. وی گفت كه دخالت كليسا در حيات سياسی اقدامی مشروع است، اما بايد اين مطلب را درك كنند كه كاتوليك‌های بسياری وجود دارند كه علاقه‌ای به اين مسايل ندارند. خوسه بلانكو از اين كه كليسا در مورد سياست دراسپانيا به جعل واقعيت روی آورده است ، ابراز تاسف كرد! و خاطر نشان كرد كه قانون سقط جنين كنونی اين كشور همان قانون دوران حكومت حزب مردمی است. به عقيده وی، شرايط موجود اسپانيا از خانواده حمايت می‌كند و در اين مورد به كمك مالی دولت برای نوزادان كه در تابستان تصويب كرده است و يا مرخصی برای مردانی كه تازه پدر شده اند، اشاره كرد.

با ادامه یافتن پشتیبانی کلیسا از “حزب مردمی” خوسه بلانكو از كليسای كاتوليك خواست يا در انتخابات آينده اين كشور شركت كند يا اين كه خود را از سياست كنار بكشد! وی از كليسای كاتوليك خواست، پيش ازاين كه رای اعتماد خود را به حزب مردم اين كشور برای انتخابات ماه مارس آينده بدهد از آن حزب بخواهد كه لغو قوانينی همچون طلاق، سقط جنين، ازدواج همجنس بازان و قانون برابری را براي بازگشتن به خانواده سنتي در برنامه انتخاباتی خود بگنجاند! گاسپار يامازارس (هماهنگ‌كننده چپ متحد) از اين بابت ابراز نگرانی كرد كه دولت سوسياليست اسپانيا در طول چهار سال حكومت خود كليسا را در جايگاه واقعی آن در يك جامعه دمكراتيك قرار نداده است! وی از دولت خواست كه سياست‌هايی را در جهت استقرار حكومتی غير مذهبی در پيش بگيرد و براي اين امر بايد توافق‌های خود را با واتيكان تغيير داده و به شرايط ممتاز كليسا درامورآموزشی و دريافت كمك‌های مالی پايان دهد. گاسپار يامازارس با اشاره به حفظ امتيازات دولت سوسياليست نسبت به كليسا در چهار سال گذشته اظهار داشت : ” اسقف بزرگ كن تا چشمت را در آورند”.

در بهمن ماه، حوزه اسقفی كليسای كاتوليك اسپانيا در بيانيه‌ای كه در آستانه برگزاری انتخابات سراسری اين كشور منتشر كرد از مردم خواست به حزب سوسياليست به دليل مذاكره با اتا راي ندهند. در ۱۹ بهمن رودريگرز زاپاته رو (نخست وزير اسپانيا) در مراسمی كه با حضور سفير واتيكان برگزار شد، با ابراز نارضايتی نسبت به رفتار اسقف‌ها كليسای كاتوليك اين كشور به دليل حمايت از حزب مردمی اين كشور آنها را مورد انتقاد قرار داد. كنفرانس اسقفی معمولن قبل از برگزاری انتخابات سراسری بيانيه‌ای منتشر می‌كند ولی برای اولين بار از دولت بخاطر مذاكراه با اتا انتقاد و از مردم خواسته شد كه به حزبی كه با اتا مذاكره می‌كند رای ندهند. كنفرانس اسقفی در سال های ‪ ۲۰۰۰‬و ‪ ۲۰۰۴‬نيز اطلاعيه‌های ديگری را قبل از انتابات صادر كرد ولی در هيچ كدام از آن ها از دولت حزب مردمی بخاطر مذاكره با اتا انتقاد نشده بود. “حزب مردمی” چند ماه قبل از انتخابات سال ‪ ۲۰۰۰‬با سازمان اتا وارد مذاكره و در مورد موضوعات سياسی بحث كرده بود و هيچ صحبتی در رابطه با خلع سلاح اتا نشده بود. زاپاته رو گفت: اسقف‌ها در يادداشت اخير خود استثنا قائل شده و از تلاش دولت سوسياليست برای رسيدن به صلح انتقاد كرده اند و بنظر من اين تفاوت قايل شدن است و اصلن مناسب نيست.

از اسپانیا به ایتالیای قرن 19 می رویم، طی سالیان 30 تا 40 قرن نوزدهم، پس از قلع و قمع ارتش ناپلئون، سراسر ایتالیا به هشت کشور جداگانه تقسیم شد و در اشغال ارتش اتریش بود. مردم ایتالیا (و سازمان هایی مانند ایتالیای جوان) لزوم اتحاد این کشور ها و ایجاد یک دولت واحد را احساس کرده بودند و بر ضد فرمانروایی اتریشی ها به مبارزه می پرداختند. در آن زمان رییس کلیسای کاتولیک (پاپ رم) از اشغال گران اتریشی حمایت می کرد! در نتیجه ملت ایتالیا در زیر یوغ دوگانه رنج می برد و ستم می کشید. درنتیجه جوانانی که گمان می بردند که کلیسا راهنمای ملت است، در برخورد با واقعیات، پوچی این پندار را عمیقن درک کردند.

علی همتی
بیست و دو بهمن

زیر نویس:
- پیشنهاد می کنم کتاب خرمگس (نوشته‌ی نویسنده انگلیسی اتل لیلیان وینیچ) را به‌خوانید

Posted by Ali Hemmati at 09:41:47 | Permalink | No Comments »