اصلاحات اقتصادی در بلوک شرق
آنچه که پیش از انحلال اتحاد شوروی، در کنار وضع معیشت و اثرات الگوی رشد استالینی و میراث او بر سیاست اقتصادی شوروی، در شرق رخ داد این بود که تحصیلات، خدمات بهداشتی و درمانی رایگان برای نسلی از مردم که در آن سیستم چشم باز کرده و بزرگ شدهبودند، جزو روال طبیعی و معمولی زندهگی بهشمار میرفت. فرزندان و نوههای سوسیالیسمروسی (که در مقایسه با پدران خود، تحصیلات بالاتر و آرزوهای بلندتری داشتند) فرزندان و نوههایی که برای به دست آوردن آنچه که داشتند مجبور نبودهاند جنگ، گرسنهگی و قحطی، و دوران بازسازی را تحمل کنند، انواع دیگری از دستآوردها را مطالبه میکردند. آنها مشارکت آزادانه و وسیع سیاسی، فرهنگی، سطح مصرف متفاوت برای افراد متفاوت، دسترسی به اطلاعات و به طور خلاصه، حق خود را برای این که متفاوت با گذشته باشند و در طراحی دنیای متفاوت حق دخالت و اظهارنظر داشته باشند، میخواستند. اما گروه های حاکم که امتیازات ویژهی آنان چون جانپناهی آنها را محافظت میکرد و در پشت همین امتیازات سنگر گرفتند و از قبول این خواستها خودداری میکردند؛ خودداری آنان از قبول این خواستها در زمینهی مشارکت و در زمینهی این حق که به گونهی دیگری سوسیالیست باشند، نسل جدید را نخست به سوی کلبیگری و بیاعتقادی نسبت به انسان، غیرسیاسی شدن، بیآرمانی و بیخیالی و سپس به سوی جست و جو برای یافتن جایگزینهای غیر سوسیالیستی منحرف ساخت. آنچه آنان از سرمایهداری میدانستند مربوط به پر زرق و برقترین جنبههای آن بود و از بابت فشار، مضیقه و بدیهای نظام سرمایهداری نگرانی نداشتند!
در پژوهشی از سوی یونسکو در سال ۱۹۹۳، تخمین زده شد که فقط در خود روسیه نیممیلیون مرگ ِ اضافی ِ ناشی از «اصلاحات نئولیبرالی» رخ داده است، همان اصلاحاتی که عمومن مورد حمایت غرب است. رییس امور اجتماعی روسیه تخمین زده است که ۲۵ درصد از جمعیت زیر ِ خط ِ فقر هستند و این در حالی است که حاکمان جدید، ثروت شگفت آوری به دست آوردهاند. اصلاحات اقتصادی که غرب در بلوک شرق سابق آغاز کرد، برای بیشتر مردم آنها یک فاجعه مطلق بود. در نتیجه یک بررسی که یونیسف (صندوق اضطراری بینالمللی کودکان در سازمانمللمتحد) آن را منتشر کرد، هزینه ساده انسانی اصلاحات سرمایهداری، نظیر مرگومیر در روسیه و لهستان و سایر کشورها (که خود این اصلاحات را تصویب کرده بودند، آن را محاسبه کرده بودند) در مورد روسیه، محاسبه کرده بودند که سالیانه حدود پانصد هزار مرگومیر نتیجه این اصلاحات بودهاست. در لهستان که کشور کوچکتریست، شمار مرگومیر کمتر است و تناسب آن نسبت به جمعیت در منطقه، همان است. در جمهوری چک، درصد مردمی که در فقر زندهگی میکنند از 7/5 درصد در 1989 به 2/18درصد در 1992 رسیده است. بنابراین اگر اکنون در خیابانهای ورشو گامبرداریم، ویترین مغازهها را پر از کالاهای زیبا میبینیم (مانند بیشتر کشورهای جهانسوم) ثروت زیاد ولی متمرکز در عده کمی. فقر، گرسنهگی، مرگ و نابرابری گسترده برای اکثریت بزرگ مردم.
این نکته که آن کشورها از آغاز هم بهراستی سوسیالیستی نبودند و تعریف سوسیالیسمراستین به کنار، برای بیش از نیم قرن، هر دو ابرقدرت کوشیدند که افکار عمومی بین المللی را متقاعد سازند که، آنچه در اتحاد شوروی و اروپایشرقی وجود داشت، در واقع، سوسیالیسم بود. اما دلیل آن که مردم هنوز به حزبهای موسوم به کمونیست در اروپایشرقی و روسیه رای میدهند! این حسرت ایام گذشته نیست، فکر نمیکنم کسی در آن کشورها بخواهد دوباره به سیاهچال استالینی برگردد! این نیست که آنها غم گذشته را بخورند، بلکه این ترس آنها از آینده است. میراث استالین بر سیاست اقتصادی شوروی و اثرات الگوی رشد استالینی بر وضع معیشت و سطح زندهگی مردم بد بود ولی آنچه که اتفاق میافتد از آن خیلی بدتر است.
علی همتی
زیر نویس:
- تروتسکی در پاییز 1932 که سومین سال از آخرین تبعید خود را پشت سر میگذاشت در سفر به دانمارک (به دعوت دانشجویان سوسیالدمکرات) چنین گفت «در اتحاد شوروی هنوز سوسیالیسم وجود ندارد. شرایطی که در آنجا حکم فرماست شرایطیاست انتقالی، پر از تناقضات، با باری سنگین از میراث گذشته بر دوش و تحت فشار خصمانه دولتهای سرمایهداری! انقلاب اکتبر اصول جامعه جدید را اعلام کرده است (جمهوری شوراها)… اولین لامپ ادیسون خیلی بد بود، ما باید بدانیم که چگونه آینده را از میان اشتباهات و خطاهای اولیه ساختمان سوسیالیست تمیز دهیم»

