ضوابط دفاع و روند صلح برای ایالات متحده
· روند صلح
عبارت «روند صلح» یک معنی واژهای دارد که عبارت است از «روندی که منجر به صلح شود». ولی این همان مفهومی نیست که رسانهها از آن یاد میکنند. اصطلاح«روند صلح» بهطوری که در رسانهها بهکار میرود عبارت است از کاری که ایالاتمتحده در آن مقطع زمانی، مشغول بهانجام آن است (و در اینباره نیز استثنایی وجود ندارد) پس از نظر تعریف، ایالاتمتحده همواره پشتیبان«روند صلح» است.
نوآمچامسکی باز هم به خبرنگارها و نویسندههایی که در هنگام سخنرانی وی حضور داشتند گفت: سعی کنید در رسانههای امریکا عبارتی را بیابید که بههر ترتیب، هر کجا که باشد، بگوید ایالاتمتحده با روند صلح مخالف بوده! هرگز نمیتوانید چنین عبارتی را پیدا کنید! چامسکی در ادامه نتیجه بررسی یکی از شرکتکنندگان سخنرانی شهر سیاتل را اعلام کرد: آن شرکتکننده پایه اطلاعاتی کامپیوتری نیویورکتایمز را از سال 1980 که روند شروع شده است تا به آن روز بررسی کرده و هر مقالهای را که در آن واژه «روند صلح» درج بوده بیرون کشیده است. چیزی حدود 900 مقاله در اینباره وجود داشته است. وی تلاش کرده بود که ببیند آیا موردی هست که در مقاله ای نوشته شده باشد که ایالاتمتحده با روند صلح مخالفت کرده که چیزی در هیچکدام از مقالات نمییابد. بزرگترین کشورهای تاریخ، گاهی دستکم بهصورت اتفاقی همکه شده باشد، شاید از روند صلح حمایت نکرده باشد ولی درمورد ایالاتمتحده این امر واقع نمیشود.
در حالی که در دهه 1980 ایالاتمتحده دستکم عامل اصلی در جلوگیری از دو روند عمده صلح بوده است: یکی در امریکای مرکزی و دیگری در خاورمیانه! ولی محال است که این واقعیت ساده و روشن را در هرکجای رسانههای عمده امریکایی پیدا کنید! لزومی ندارد که با مدارک و شواهد برای اثبات این نکته بهخود فشار آورد! اثبات آن در مفهوم خود کلمات است. مثل اینکه بهخواهید یک آدم متاهل مجرد پیدا کنید! نیازی به تحقیق ندارد که آن را اثبات کنید، چنین چیزی وجود ندارد! نمیتوانید امریکا را مخالف روند صلح بدانید، چراکه روند صلح از نظر تعریف همان است که امریکا انجام میدهد و اگر کسی با ایالاتمتحده مخالفت کند، در واقع با روند صلح مخالفت کرده است!
· دفاع
آیا تاکنون شنیدهاید که کشوری اقرار کند که تجاوز کار است؟ به طور کلی کشورها به «دفاع» مشغولند! صرفنظر از اینکه چه میکنند. هیتلر و مشاورین او موضع خودشان را دفاعی میدانستند! درحقیقت استدلال نازیها از استدلال ایالاتمتحده برای «در تنگنا گذاردن اتحاد شوروی» قویتر بود (نگاه کنید به ادبیات نازی) آنها خود را در محاصره اروپاییها و همچنین مورد حمله جکها و لهستانیها میدیدند! (همچنین بدهی عظیم معاهده ورسای برگرده آنها سنگینی میکرد) پس درنتیجه آنها با ساختن آشویتس در برابر یهودیان از خود دفاع کرده بودند و با حمله به چکسلواکی در برابر چکها از خود دفاع کرده بودند! همچنین در برابر لهستانیها و غیره. پس چرا اگر کسی چنین چیزهایی بهنویسد، خواننده زحمت خندیدن را هم به خود نمیدهد اما در مورد ایالاتمتحده چنین استدلالهایی پذیرفتنی است!
در رسانههای امریکا توضیح داده بودند: «هنگامی که به سابقه دیپلماسی امریکا از جنگ جهانی دوم به بعد نگاه میکنید، همه تصمیمات درباره چگونگی مهار کردن اتحاد شوروی، مانند مسابقات تسلیحاتی، تنشزدایی و همه این چیزها، بازتاب ملاحظات داخلی بوده است!» اما اسناد از طبقهبندی خارج شده و سایر قراین نیز اثبات میکند که صرف هزینه نظامی روشن متداول ایالاتمتحده برای مدیریت صنعتی است: راهی است که برای سودآوری اقتصادی جهت سوداگری انتخاب کردهاند. برای مثال نکتهای که بهوضوح در یادداشت شماره 68 شورای امنیت ملی (یک سند جنگسرد) گفته میشود این است که بدون صرف هزینههای نظامی، اقتصاد ایالاتمتحده و سراسر جهان هردو رو به سقوط خواهند رفت! و درنتیجه توصیه میکند که هزینههای نظامی در ایالاتمتحده به میزان وسیعی افزایش یابد و علاوه برآن، اتحاد شوروی درهم شکسته شود. (این درست پس از شکست طرح مارشال بود. طرحی که بهعنوان یک طرح تشویق صادرات برای سوداگران امریکایی طراحی شده بود و شکشت خورده بود. هنوز هیچ موفقیتی در بازسازی اقتصادی اروپای غربی و ژاپن حاصل نشده بود) در آن موضع، صرف هزینه نظامی تنها راهی بود که تصور میشد ایالاتمتحده به سر منزل مقصود برساند. به منزله موتوری که رشد اقتصادی را پس از پایان رونق زمان جنگ به حرکت درآورد و مانع آن شود که ایالاتمتحده دوباره به رکود اقتصادی بازگردد! که به همین صورت عمل کرد و بهصورت شیوه مدیریت صنعتی ادامه یافت و یک انگیزه قوی برای اقتصاد ایالاتمتحده شد. در نتیجه دیدید که تصمیمات امریکا پس از جنگ ناشی از ملاحضات اقتصاد داخلی بوده است.
جان لوییز گدیس (مورخ دست راستی) درباره دخالت نظامی امریکا در اتحاد شوروی مینویسد هنگامی که ایالاتمتحده سعی میکرد دولت بلشویک را با استفاده از زور سرنگون کند، این حرکت نیز دفاعی و در جهت مهار کردن صورت گرفته است. دخالت نظامی سیزده دولت غربی در اتحاد شوروی در 1918 یک عمل دفاعی بود. بلشویکها سرمایهداری غربی را به مبارزه خوانده بودند و تنها راهی که دولتهای غربی میتوانستند بهکنند این بود که به روسیه نیرو بهفرستند. در اینجا این حمله، دفاع خوانده میشود. کاری درواقع پرزیدنت ویلسون انجام داد این بود که از دو راه از امریکا دفاع کرد: با حمله به روسیه بهمنظور جلوگیری از چالشی که اعلام شده بود، و با بهکار انداختن برنامه «ترس از سرخ» در داخل امریکا و مبارزه سرکوبگرانه و تبلیغاتی دولت امریکا در 1919 علیه کمونیستها که هر دوی این کار بخشی از دخالت دفاعی بوده است!
این داستان همواره ادامه داشته است: چرا ایالاتمتحده در 1984 باید از شر ساندینیستها در نیکاراگوئه خلاص میشد؟ این که آنها برنامههای اجتماعی در دست اجرا داشتند که در حال رسیدن به موفقیت بود و این برنامه مورد پسند مردم امریکای لاتین قرار میگرفت و درنتیجه بهدنبال همان اهداف است. این چیزی است که برنامهریزان امریکا آنرا نظریه دومینو یا «تهدید ناشی از یک سرمشق خوب» مینامند که بر اساس آن، کل نظام مورد تسلط ایالاتمتحده از هم پاشیده خواهد شد.
در ابتدای بحث نیز توضیح داده شد که به سابقه سیاسی هر کشوری که نگاه کنید، خواهید دید که هر چه کردهاند جنبه «دفاعی» داشته است! حتا اگر سابقه کار چنگیز خان هم در اخیتارمان بود. اصطلاحات مقالات سیاسی طوری طرح شدهاند که مانفع اندیشیدن شوند! مانند «روند صلح» «در تنگنا گذاردن» «دفاع» و برگردیم به بحث واژه «دفاع». به دفاع ایالاتمتحده از ویتنام جنوبی نگاه کنید: هرگز در رسانههای امریکا دیده نشده است که اعلام شود که امریکا از ویتنام جنوبی دفاع نمیکرد. درحالی که واقعیت این است که ایالاتمتحده از ویتنام جنوبی دفاع نمیکرد، بلکه به آن حمله کرده بود. هنگامی که گدیس از نبرد دینبینفو (جایی که فرانسویها آخرین مقاومت خود را برای حفظ کنترل استعماری خود بر هندوچین) سخن میگوید، این عمل را یک تلاش دفاعی مینامد. مکجرج بوندی در کتاب خود راجعبه تاریخ سیستم نظامی، میگوید چگونه ایالاتمتحده نظریه استفاده از سلاح هستهای را در جهت کمک به فرانسویها برای حفظ موقعیت خود در دینبینفو مطرح کرد! وی میگوید که ایالاتمتحده درباره کمک به فرانسویها در «دفاع» از هندوچین فکر میکرد! اما وی نمیگوید که دفاع در برابر کی؟ ذکر آن بسیار ابلهانه خواهد بود! آنها از هندوچین در برابر هندوچین دفاع میکردند! اما در رسانههای ایالاتمتحده این موضوع زیر سووال نرفت! اگر کسی سعی کند از «حمله» امریکا به ویتنام جنوبی صحبت کند، ویراستارش تصور خواهد کرد که او از مریخ آمده است، چرا که چنین چیزی در تاریخ وجود نداشته است!
علی همتی
- در نوشته بعدی درباره حمایت ایالاتمتحده از ترور خواهم نوشت.

